+ لاف

یک روز دو تا آدم لاف زن واسه هم خالی می بستند . اولی میگه : ما یه کوه کنار خونه مون داریم که هر وقت می گیم حمید . دو سه بار میگه حمید…. حمید…. حمید….دومی میگه : این که چیزی نیست . ما یه کوه داریم کنار خونه مون که هر وقت می گیم حمید . میگه : کدوم حمید؟

نویسنده : مهدی ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: لاف
comment نظرات () لینک


+ لاف

روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشکی میره طرفش میگه: کاکا وسعت پر رو حال میکنی؟ عقابه میگه: برو حوصلتو ندارم! گنجشکه بازم پیله میکنه میگه: کا وسعت باله رو حال میکنی؟ عقابه بازم میگه: بروحوصلت و ندارم و گرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه! گنجشکه میگه: مردی بیا! عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میروزنه گنجشکه در حال افتادان میگه میگه کا هیکل و حال میکنی!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳٩٠
تگ ها: لاف
comment نظرات () لینک


+ شکار

یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر
یارو گفت فقط همین!
گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد!
یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳٩٠
تگ ها: لاف
comment نظرات () لینک


+ لاف

یارو میره تو یه کتابفروشی …. میگه: وولک پوستر مو رو داری ؟  کتابفروش میگه: نه! طرف می گه: وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩٠
تگ ها: لاف
comment نظرات () لینک