+ شب شعر با حضور ملیجک

حاکمی بود که به سرودن شعر علاقه وافری داشت اما در این کار هیچ استعدادی نداشت و هر چند وقت نیز شاعران را به شب شعر دعوت می کرد و در شب شعر ، شعرهای خود را می خواند اما با وجودی که شعرهایش هیچ شباهتی به شعر نداشت مرتب از شعرهایش تعریف می کرد و شاعران دیگر را نیز تحقیر می کرد وشاعران از این موضوع ناراحت بودند ! به همین دلیل از ملیجک که اسباب خنده حاکم بود کمک خواستند . ملیجک پولی از آنها گرفت و گفت : خیالتان راحت ! کاری می کنم که حاکم تا ابد بی خیال شعر شود ! سپس به پیش حاکم رفت و از وی خواست که در شب شعرش شرکت کند . حاکم قبول کرد و با خنده جواب داد : خیلی خوب است هم شب شعر دارم هم تفریح و خنده ! هنگامی که جلسه شروع شد هر کدام از شاعران بنا به رسم جلسه شعری خواندند تا اینکه نوبت به حاکم رسید و شاعر قبل از حاکم به وی گفت : حاکما ! لطفا “ب” مرحمت کنید !(یعنی حاکم شعرت را با ب شروع کن ) حاکم نیز طبق عادت شروع کرد به خواندن یکی از ابیات خود که : ببین و بشین اینک آنجا و ببین و لیک می دانم که نمی خواهی ما را !

و به شاعران گفت : قدرت خدا را ببینید که چه سروده ام و با آن شعرهای در پیتی خودتان مقایسه کنید!سپس با خنده رو به ملیجک کرد و گفت : پدر سوخته ! “الف” بده ! ملیجک نیز رو به حاکم کرد و با خنده گفت :
اگر خوا

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده(خلیل جوادی)

هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟

چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟

یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه

همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه

بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ

وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ

خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی

بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی

نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه

خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه

زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه

دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه

چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی

نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی

چــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟

مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟

تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش

برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش

این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه

بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه

همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه

تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه

از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن

دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن

رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره

میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره > d.h.p = دختر حاجی پولدار

یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده

دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده

میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه

آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه

درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه

امـــــــــــــــا اونم مثــــل خــودت آدمه

شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه

یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه

این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه

اون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه

اینجا ” تی “دو نقطه مون “طــا”شـده

قــافیه مـون یه خورده ” اکفــا ” شده

یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت

نقــــطه ی ضعفت میشه عین قــوّت

به خـاطـر یــه “طـــــــا ” نمیگـزم لب

دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب

دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه

چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟

خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده

از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده

بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور

هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر

تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد

تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد

———— ——— ——— ——-

بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی

یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی

دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب

هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب

امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه

از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه

خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم

خُبای بی حال و لهیـــــــده دارـیم

فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه

آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه

مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی

یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی

یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه

یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه

———— ——— ——— —-

تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا

یه خورده هم برم سر دختـــــرا

———— ——— ———

بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور

قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور

آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن

لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن

نشستی خــونـه گل لگد می کنی

خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی

به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری

بی خـودو بی جهت کلاس میذاری

چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟

از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟

یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره

لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره

میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره

روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره

برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه

فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه

آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره

مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره

هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه

تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه

تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی

بــه این میگن آخــــر بی کلاسی

میخوای مث عروس قصّه ها شی

کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی

هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه

اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه

شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده

چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده

فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه

بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه

صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد

صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد

وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه

چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شکوایه زیبای دکتر علی شریعتی به خدای مهربان

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ اتل متل توتوله این پسره سوسوله

اتل متل توتوله
این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه
نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه
بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره
باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه
میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش
میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم
تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ
بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده
همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی!
چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم
میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن
منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم
برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری
میام به خواستگاری!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ چت و گم شدن پسورد

شبا همش به چت خونه میرم من…سراغه اف و اف خوندن میرم من…تو این چت خونه ها خسته دردم…به دنباله پس ای دیم میگردم…پسم گم شده پیداش میکنم من…اگه کاره توه وای به حالت…رسوات میکنم من

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شعر نو

چشمها را باید شست……شستم ولی !……… گفتی: جور دیگر باید دید…….دیدم ولی !………….. گفتی زیر باران باید رفت……..رفتم ولی !…………. او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را…هیچ کدام را ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: ” دیوانه باران ندیده !! ”

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ جدید ترین شعر نو

هر کجا هستم، باشم به درک! من که باید بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین، مال خودت! من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سیما دارد! تیپ را باید زد! جور دیگر اما… کار را باید جست. کار باید خود پول. کار باید کم و راحت باشد! فک و فامیل که هیچ… با همه مردم شهر پی کار باید رفت! بهترین چیز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است! پول را زیر پل و مرکز شهر باید جست! سید خندان یه نفر! سوئیچم کو!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ اگه خیال تو همه‌ش باهام نیست

اگه خیال تو همه‌ش باهام نیست
خلوت‌مو چرا خراب می‌کنن
چرا راننده تاکسیا همیشه
دوتا کرایه پام حساب می‌کنن

اگه خیال تو همه‌ش باهام نیست
چرا قدم زدن‌هامو کش می‌دم
چرا غروبا که می‌رم کافی‌شاپ
می‌رم دوتا قهوه سفارش می‌دم

دور و برم پره از آدمایی
که داد درد مشترک می‌زنن
قصدی ندارن، ولی با حرفاشون
زخمای کهنه‌مو نمک می‌زنن

گفته بودم گریه بده واسه مرد
غرور زیادش خوبه، کم نمی‌شه
مرد واسه بستن بند کفشش
پاشو بالا می‌آره، خم نمی‌شه

نویسنده : مهدی ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شعر

مردها کاین گریه در فقدان همسـر می کنند

بعد مرگ همسـر خود، خاک بر سر می کنند!

خاک گورش را به کیسه، سوی منزل می برند!

دشت داغ سینه ی خود، لاله پرور می کنند

چون مجانین! خیره بر دیوار و بر در می شوند

خاک زیر پای خود، از گریه، هی! تر می کنند

روز و شب با عکس او، پیوسته صحبت می کنند

دیده را از خون دل، دریای احمر می کنند!

در میان گریه هاشان، یک نظر! با قصد خیر!!

بر رخ ناهید و مهسا و منور می کنند!

بعدٍ چندی کز وفات جانگداز! او گذشت

بابت تسلیّت خود! آن فکر دیگر می کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال

جانشین بی بدیل یار و همسـر می کنند

کج نیندیشید! فکر همسر دیگر نی اند!

از برای بچه هاشان، فکر مادر می کنند!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ دیروزوامروز

دیروز:

آنکس که بداند و بداند که بداند *** اسب خرد از گنبد گردون بجهاند .
آنکس که بداند و نداند که بداند *** بیدار کنیدش که بسی خفته نماند .
آنکس که نداند و بداند که نداند *** لنگان خرک خویش به منزل برساند .
آنکس که نداند و نداند که نداند *** در جهل مرکب ابدالدهر بماند .

امروز:

آنکس که بداند و بداند که بداند *** باید برود غازبه کنجی بچراند .
آنکس که بداند و نداند که بداند *** بهتر برود خویش به گوری بتپاند .
آنکس که نداند و بداند که نداند *** با پارتی وبا پول خر خویش براند .
آنکس که نداند و نداند که نداند *** برپست ریاست ابدالدهر بماند .

 

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ اتل متل توتوله

اتل متل توتوله      این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه    نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه      بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره    باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه    میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش    میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم    تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ   بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده     همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی!      چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم      میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن      منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم    برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری   میام به خواستگاری!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ مسکن مهر

آن قصـــر که جمشید در او جـــــام گرفت .

چون مسکن مهر است ، که با وام گرفت !

بیــــکار چو شــــد ، وام به تأخـــــیر افتاد .

ناگــــــاه  یکی بانک ،  از او باز گــــــرفت !

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شوخی با خیام 3

چون اُشتر تشنه ، در قطاریم همه .

با گـــــردن بشکسته ، نزاریم همه .

ناگــاه یکی شـــیخ ، برآورد خروش .

چــونان خر شَل ، به زیر باریم همه !

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ قبض

یه قبض دارم ، بیا و ببین !

اینقدر ایراد نگیر ، بشین .

پشتشو ببین ، چه حالیه !

رنگشو ببین  ، طلائیه !

نوشته با ناز و اَدا .

آهای خانوم ، آهای آقا .

جیبات اگه خالیه !

خوب برو بمیر عالیه !!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شوخی با خیام2

در کــــــارگه کــــوزه گـــــــــــری ، رفتم دوش .

دیدم که یکی کوزه ، کِشَــــــد سخت بدوش !

گفتم ، کـــه چه رازیسـت ، در این سنگینی ؟

گفتا که خَمُش باش ! ، که "اح" کردن توش !!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شوخی با خیام

این کوزه چو من ، عاشق زاری بودَست .

در عهد خود اندر پی ، وامـــی بودَست .

گفتم که چرا ، دو دســـته ات ساییده ؟

گفتا خجلَم ! ،  ز بیضه مالی بودَسـت !!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ ور چپان

چون شیــر درنده ، در شِـکاریم همه .

با روی گشــــــاده ، در دُکانیم همـــه .

چون مشتری از راه رسیدی ، در دَم !

با نام فــــــــــروش ، ور چپانیم همه !

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ پیکان

به یه پیکان میگن برا خودت شعر بساز می گه:

سر بالایی شرمندم سرپاینی پرندم

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شعر طنز

اگر داری زنی زشت و دغل باز

تو نیکی میکن و در دجله انداز

بکن خود را خلاص از دست آن زن

که ایزد در خیابانت دهد باز !

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ زن ذلیلان

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!

به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!

بهآنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایندپاک!

به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن میزیند!

به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دممی زنند!

به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن بهتاب وتبند!

به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوضکــــــــــــردن پوشکند!

به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیایددر از جیبشان یک ریــــــــال!

به آنانکه با ذوق وشــــــــــوقتمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)

به آنانکه دارند بــــاافتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!

به آنانکهدامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!

بهآنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

بهآن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــرپدر(!)

الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّدسبیل"(!)

به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شدبنفش!

:که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکنبرکنـــــــار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغمــــــارا خلاص

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ آخر یه روز تیک میگیری

آخر یه روز تیک میگیری  ،  لباسهای شیک میگیری  ،  بابات را میکنی کچل  ،  تا بینی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ میزنی  ،  عینک رنگ رنگ میزنی  ،  این دل و اون دل میزنی  ،  هی به موهات ژل میزنی  ،  جنس لباسات تریکو  ،  موزیک فقط از انریکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  میشینی پشت موتوری  ،  تو خیالت خیلی تکی  ،  فکر میکنی با نمکی  ،  خوشی با این تیپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

نویسنده : مهدی ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ یه دفعه یه پسره

یه دفعه یه پسره داشته راه میرفته میخوره زمین هواااااااااا میره نمیدونی تا کجاااااااا میره

نویسنده : مهدی ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ روزگاریست

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند / دیو هستند ولی مثل پری می‌پوشند / گرگ‌هایی که لباس پدری می‌پوشند / آنچه دیدند به مقیاس نظر می‌سنجند / عشق‌ را همه با دور کمر می‌سنجند / خب طبیعی ست که یک روزه به پایان برسد / عشق‌هایی که سر پیچ خیابان برسد

نویسنده : مهدی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شعر طنز

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که باید بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین، مال خودت!

من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سیما دارد!

تیپ را باید زد!

جور دیگر اما…

کار را باید جست.

کار باید خود پول. کار باید کم و راحت باشد!

فک و فامیل که هیچ…

با همه مردم شهر پی کار باید رفت!

بهترین چیز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زیر پل و مرکز شهر باید جست! سید خندان یه نفر! سوئیچم کو!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ لامپ 100

روزی تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم . . لامپ 100 هم نبودی من اشتباه کردم  ...

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مناجات نامه کامپیوتری

ای خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را ، هر سه را 

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس Email سایت سرنوشت

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست

بهر دل های پرآتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم

 

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ شعر امتحان

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!

 

مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !

 

خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !

 

استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !

 

مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !

 

مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !

 

هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود

 

رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود

 

توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ خر

هرکسی داد زن خویش طلاق به خدایی خداوند خر است

 

چون که با قیمت سکه امروز دیه از مهریه با صرفه تر است(هالو)

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ اخلاص

عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست

من مخلص تو هستم لازم به بستنی نیست!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ عجب رسمیه

عجب رسمیه رسم زمونه / خونه مون عیدا پر مهمونه / می رن مهمونا از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه!
کجاست اون کیوی؟ چی شد نارنگی؟ کجا رفت اون موز؟ خدا می دونه!
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز / گوشه ی طاقچه پیش گلدونه / عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست؟ خدا می دونه!
می رن مهمونا از اونا فقط جعبه ی خالی به جا می مونه!
از بس خونه رو به هم می ریزن آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه!
یکی نیست بگه خدا وکیلی جای پوست پسته توی قندونه؟

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ جوجه

 اگه بگی دیگه دوستم نداری جوجه می شم می رم توی باغچه اینقدر جیک جیک میکنم تا پیشی بیاد منو بخوره.

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز و تمثیل
comment نظرات () لینک


+ الا یا ایهاالساقی

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها ... که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا... آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ لعنت

چرا عاقل کند کاری که بعدا خود به خود گوید خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ دوره ارزانیست

دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ روز مرد

روز مرد است و عجب! کادوی ما نایاب است

گر چه این دُر گرانقدر همان جوراب! است

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ سهراب سپهری

از اشعار سهراب سپهری می توان نتیجه گرفت :
‌1. سهراب زن ذلیل بوده (زندگی شستن یک بشقاب است)
2. سهراب شب ها جاشو خیس می کرده (زندگی تر شدن پی در پی)

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک


+ لیلی و مجنون

به مجنون زد شبی لیلی اس ام اس (پیامک) که آخر تا به کی تاخیر و فس فس؟ اگر عقدم نخوانی سال جاری روم تهران، شوم دختر فراری!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳٩٠
تگ ها: شعر طنز
comment نظرات () لینک