+ قهر

یاروبا خدا قهر میکنه :موقع نامه نوشتن بالای نامش مینویسه به نام بعضیا!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ تلویزیون

یارو تلویزیون میخره فرداش کنترلشو پس میاره میگه آقا بیا این ماشین حساب توش بود مال حروم به ما نمیاد!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ اس ام اس

یارو اسم بچشو میزاره اس ام اس میگن این چه اسمیه میگه چیه از پیام که با کلاس تره!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سالم باشه سگ باشه!!

به یارمیگن دوست داری بچه ات پسر باشه یا دختر؟میگه فرقی نمیکنه سالم باشه سگ باشه!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ نونوایی

یارو میره نونوایی میپرسه نونا چنده؟شاطره قیمت نونا رو بهش میگه.میگه ما بریم یه دور بزنیم!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ دنده عقب

یارومی ره امتحان رانندگی افسره بهش میگه:حرکت کن . دنده عقب میگیره.افسره میگه چرا دنده عقب میری؟میگگه میخوام خیز بگیرم!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ انشا

سر برگ انشای حیف نون :به نام خدایی که هر چه میکشیم از اوست!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ نارنگی

یه روز حیف نون میره نارنگی بخره اسم نارنگی یادش میره میگه آقا ٢کیلو پرتغال کم باد بده

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ نامزد

نامزدیارو بهش میگه : اینقدر میخوامت که دوست دارم تو بغلت بمیرم.یارو میگه:تورو به خدا برو بغل ننت بمیر واسه ما مشکل درست نکن

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مشهد

یارو میره مشهد جلوی حرم میگه:یا امام علی ،قربون لب تشنت،فدای دو دست بریدت،پس کی ظهور میکنی ،خسته شدم از بس اومدم قم.!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ دفتر ازدواج

یارو دفتر ازدواج میزنه برای کار بیشتر تبلیغ میکنه :

                                 با هر ازدواج دائم یک ازدواج موقت هدیه بگیرید

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ زلزله

از یارو میپرسن:نظرت راجع به زلزله چیه ؟میگه طرح خوبیه تکان دهندست!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ هلیکوپتر

یه هلیکوپتر میشینه تو محله یارو اینا  میگه سر و صدا نکنین زنده بگیرمش!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ علیک سلام

به یارومیگن سلام.   میگه علیک سلام!

.

.

.

.

چرا این جوری نگاه میکنین دیگه سلام کردن که بلده!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ خوراک جوجه

مشتری: آقا خواهش می کنم برای من یک خوراک جوجه بیاورید.
پیشخدمت که تازه کار بود رفت و با یک بشقاب گندم برگشت!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ تعطیلات

حیف نون به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس! من برای ازدواج دو روز مرخصی می خوام.
رئیس گفت: شما که یک هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟
حیف نون گفت: آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ برفک

حیف نون تلویزیونشو می ذاره زیر آفتاب تا برفک هاش آب شه

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ گچ سوسک کش

حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ آرپیجی

حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ جای خدا

به حیف نون می گن دوست داشتی جای خدا بودی؟ می گه: نه. می گن: چرا؟ می گه: چون جای پیشرفت نداره!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ عرق!!!

یارو از بندرعباس میاد بهش میگن اونجا چیکار می کردی؟
میگه : عرق!!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ بازی

حیف نون با احساساتش بازی میکنه دو هیچ میبازه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ من نرفتم

یارومیره مکه وقتی برمیگرده ازش می پرسن چه طور بود؟ خوش گذشت؟

میگه :همه چی عالی بود هتل 5ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و.... یه جای دیگه هم بود که مردم دورش میچرخیدن شلوغ بود من نرفتم.

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ شیر

یارو یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ یک سری به ما بزن!

قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
یارو: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،
می‌گفت یک سری به ما بزن!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ نامزد

نامزد : اینقدر مى خوامت که دوست دارم تو بغلت بمیرم
یارو: تو رو بخدا برو بغل ننت بمیر واسه ما مشکل درست نکن!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ فکس

یارو تو عروسی میبینه همه موبایل دارند, یک کاغذ لوله میکنه می بنده به کمرش. یکی بهش میگه این چیه؟ نگاه میکنه میگه: وای انگار واسم فکس اومده

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سخت‌ترین کار

به یارو میگن: توی عمرت، سخت‌ترین کاری که کردی چی بوده؟
میگه: پر کردن نمکدون!
میگن: چرا؟
جواب میده: آخه سوراخ‌هاش خیلی ریزه

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مسجد

یارو میره مسجد وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست. با خودش میگه من کی رفتم خودم نفهمیدم؟!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ البرادعی

یه روز یارو ، البرادعی رییس سازمان آژانس اتمی رو میبینه میگه آقا ببخشید شما دکترید یارو میگه آره . یارو می گه شما اگه دکترید چرا تو آژانس کار میکنید!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ ماهیگیری

پلیسه به یارو : مگه نمی دونی اینجا ماهیگیری ممنوعه؟
یارو : ولی تابلو نزدین
پلیس: نزدیم که نزدیم ، زود باش از روی آکواریوم باغ وحش بیا پایین!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ تیمّم

یارو میخواسته آتش نشان بشه. توی آزمون استخدامی ازش می پرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ یارو میگه: هیچی تیمّم میکنیم!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ موز

یارو پرتغال پوست میکنده خدا خدا میکرده توش موز باشه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ آشغال

یارو آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ رگ به رگ

یارو سر کنکور یه کم فکر میکنه مغزش رگ به رگ میشه....

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ روشنفکر

یارو روشنفکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مواد

یارو ده هزار تومن تو جیبش بوده می‌خواسته بره مواد بگیره. تو راه نیرو انتظامی رو میبینه، یواشکی پولا رو پرت میکنه تو جوب!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سی دی

به یارو میگن با سی دی جمله بساز میگه خونتو خراب کردم. میگن پس سی دیش کو میگه سی دیشو فردا میارم ببینی!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سربرگ انشای

سربرگ انشای یارو: "به نام خدایی که هرچه می کشیم از اوست"

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ چترباز

یارو به عنوان چترباز میره تو نیروی هوایی روز رزمایش بهش میگن وقتی رسیدی پایین دکمه سبزو بزن چتر باز میشه اگه باز نشد دکمه قرمزرو بزن حتما چتر باز میشه بعد که رسیدی پایین یه ماشین هست که تورو میبره پادگان. یارومیپره دکمه سبزو میزنه چتر باز نمیشه دکمه قرمزو میزنه بازن چتر باز نمیشه با عصبانیت میگه خوبه حالا ماشین هم نیاد!!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ آینه

گردوخاک میره تو چشم یارو میره چلوی آینه تو چشمش فوت میکنه خانمش میگه دیوونه تو فوت نکن بزار اون فوت کنه

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ هواپیما دزدی

بچه به باباش میگه چطور هواپیمای به این بزرگی رو میدزدند؟ باباش میگه میزارن بره بالا وقتی کوچیک شد می دزدنش

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ معلم : 5 حیوان وحشی رو نام ببر؟

دانش آموز : 3 تا شیر ، 2تا ببر

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ وکیل

یارو تو دادگاه محاکمه می‌شد. وکیل مدافع هنگام دفاع ازش گفت: «آقای قاضی! مردی که شما محاکمه‌اش می‌کنید پدری مهربان، انسانی شریف، آدمی‌با وقار، مردی درست کار و پاکدامن و شهروندی با انضباط و مطیع قانون است.» یارو در این هنگام به وکیلش اعتراض کرد و گفت: «آقای وکیل! تو از من پول گرفته‌ای، حالا داری از یک نفر دیگر دفاع می‌کنی؟»

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سوال امتحانی

: احمدشاه قاجار را فقط نام ببرید

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سربازی

یارو میره سربازی اونقدر به زنش نامه می ده که زنش عاشق پستچی میشه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ اولیش

به یارو میگن چند تا بچه  داری میگه دو تا

 

میگن کدومش بزرگتره ؟میگه اولیش

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ ماه عسل

یارو میره ماه عسل برمیگرده زنش بهش میگه چرا منو نبردی میگه خواب بودی دلم نیومد بیدارت کنم 

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ کولر

یارو دیش ماهوارشو می‌ذاره روی پشت بوم، روش می‌نویسه: کولر 

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ کبریت

یارو تو اتوبوس کبریت میخواسته به بغلی میگه

اسمت چیه ؟

-یوسف. به به،

شغلت چیه؟ -زنبوردار به به،

کجا میری؟ -اهواز عجب جایی،

کبریت داری؟ -نه…..

نه و نکمه، با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ میره اهواز که تو میرى

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ ماست

یارومجری مسابقه بیست سوالی میشه، یکی ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ یارو  کلی فکر میکنه، بعد میگه:‌ تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ خربزه

سه نفربا هم میرن یه خربزه میخرن. میگن هر کی که امشب شیرین ترین خواب رو دید اون خربزه رو بخوره. صبح که بیدار میشن اولی میگه من دیشب خواب دیدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. دومی میگه من خواب دیدم با تمام فامیل رفتیم یک جائیکه همه جور خوراکی ها بود و مفت مفت بود و ما همینجور می تونستیم بخوریم. میبینن سومی هیچی نمیگه، میگن تو چی خواب دیدی، میگه: والله من هر کاری کردم خوابم نمی برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه را خوردم.

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ دعوا

یه روز یه نفر تو خواب دعوا می کنه از اون به بعد با چوب می خوابه!قهقهه

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ نرخ

اولی:اسم بچه ات چیست؟

دومی:نرخ.

اولی:مگه اسم قحطی بود.

دومی:نه آخه می خواهم بچه ام روز به روز ترقی کند.هورا

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سیزده بدر

اسم زن یه نفر سبره است طرف سیزده بدر زنشو میندازه تو جوب.شیطان

 
نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ کاغذ

یه روز یه کاغذ می خوره تو سر یه نفر طرف درجا می میره،وقتی کاغذ بازمی کنند

می بینند توش نوشته پنج تا اجر.دلقک

 
نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ قهرمان شنا

یه نفر قهرمان شنا میشه ازش می پرسن  از کجا شروع کردی طرف می گه:

از زمین خاکی

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ آمریکا

معلم:حسن جان برو پای تخته و آمریکا رو نشون بده.

حسن رفت و آمریکا رو نشون داد.

معلم:حالا بچه ها کی می دونه کاشف آمریکا کیه؟

بچه ها:آقا حسن آقا حسن

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ دامادمونه

اولی:شنیدم دخترتو شوهر دادی.

دومی:آره.

اولی:به کی؟

دومی:غریبه نیست،دامادمونه!مژه

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ بیمارستان

اولی:تو کجا بدنیا آمدی؟

دومی:تو بیمارستان.

اولی:مگه مریض بودی؟!چشمک

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ پلاک

یکی داره ماشینشو می شوره ازش میپرسن چرا از پلاک شروع کردی؟طرف می گه:

آخه دفعه ی پیش که از سقف شروع کردم وقتی به پلاک رسیدم دیدم ماشین برای من

نیست!نیشخند

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ قطعه هنرمندا

یارو میره کربلا بهش میگن سر قبر مختار هم رفتی ؟ کجا بود ؟!

میگه آره ... قطعه هنرمندا !!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ نون سنگک

یارو صبح از خواب بیدار می شه میره نون سنگک بگیره می بینه شده دانه ای ۶۰۰ تومن. میگه:‌ اوه اوه از اصحاب کهفم بیشتر خوابیدم

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ توک چشم کجاست؟

یارواز دوستش میپرسه : توک چشم کجاست؟ دوستش میگه چشم که توک نداره
میگه:پس چرا خواننده میگه توکه چشمات خیلی قشنگه؟؟؟

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ متخصص پوست؟

یارو زنگ میزنه مطب میگه متخصص پوست؟ منشی میگه بله  میگه پوست بز چند میخرین؟

 

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ کتاب علوم

یارومیخواست بره مکه تو خونه قرآن نداشتن از زیر کتاب علوم ردش کردن

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ تابلو هلال احمر

تابلو هلال احمر رو به یارو نشون میدن میگن معنی این تو جاده چیه؟ میگه به ماه مبارک رمضان نزدیک میشوی

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ یخ

یارو میره یخ بخره پول کم میاره به یخ دست میزنه میگه از این سردتر نداری؟

نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ حال ساده را تعریف کن

به یارو میگین حال ساده را تعریف کن ،..... میگه لب گرفتن

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ دعا

یه روز یارو داشته دعا می کرده، میگفته: خدایا مرا نیامرز... میگن: بابا این چه جور دعا کردنه!؟ میگه: آخه دارم شکسته نفسی می کنم

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مخابرات

یاروزنگ می زنه به مخابرات می گه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه می شه لطف کنید از اون طرف یه کم بکشیدش!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مسابقات 20 سوالی

یارو میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب برج ایفله،  فقط تو  زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. مشنگه میگه:...ها!  پس حتماٌ برج ایفله!

یارو میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره،  فقط تو  زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. غلام میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ سند

یارومی افته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ پروانه

پسره میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی پسره قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، پسره میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.پسره میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ انتفاضه

یه یاروییسنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ ایستگاه راه‌آهن،

 سه تا رفیق رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه، یک بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. پسره نفس زنان میگه: منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ یه نفر میره زیر ماشین،

یه نفر میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی و سنگ میزنن درش میارن!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ دزد

یارودنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ دانشکده افسری،

یارو بچش رو میگذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا  اینکه درسش خوب بود، میگذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد،  میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ خیارشور داری؟

طرف با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. طرف میگه: پس  بی زحمت این دوتا رو هم بشور

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ یخ

یه دانشمنده مثل من یه تیکه یخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می‌کرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ طرف میگه:  ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ اتوبوس بین شهری

 یارو توی اتوبوس بین شهری نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی می‌کنی؟! اینا که همه خوابن

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ غزال خانم هستن؟

پسره زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. پسره میگه: ببخشید غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاکی میشه فحش خوار مادر رو میکشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خیابون میبینه،‌ میگه: ‌بابا چرا ضایع بازی  در میاری؟!  وقتی بابام ور میداره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم کن بگو. پسره هم میگه ‌باشه . دفعه بعد که زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.‌ پسره هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه ؟! یارو میگه: آره چی کار داشتی؟!  میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ چند تا بچه داری؟

از یارو میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟  انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ طهارت

یاروداشته میمرده ، ملت ریخته بودند دورش ببینند دم آخری چی میگه ، یارو میگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگیرین

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ جام جهانی

از یارو میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ خیابانی میگه: چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ آسانسور

یارو سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم؟!

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ فیوز

 یارودست میذاره به برق فیوز می پره ، فیوز رو میزنن یارو می پره

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مسابقه دو و میدانی،

 یارو رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! اون یکی میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. یارویی یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟

نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ USA

 از یارو میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان !      

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ پرتقال خونی

 یارو  پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+  

طرف خیلی شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایعه ، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ طرف میگه: یاروگهُ‌چهره ! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟  میگه: یارو ان‌چهره!

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ 220

یارو 2 تا دزد میگیره زنگ میزنه به 220 

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ صدی ده

یارو زنگ میزنه 110 میگه آقا  صدی ده  طرف میگه بله بفرمائید غلامه میگه بی انصاف تو بازار صدی پنج نزول میدن

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ قله اورست

یارو قله اورست رو فتح میکنه ، خبرنگارها جمع میشن و ازش می پرسند : آقا رمز موفقیت شما چی بود 
میگه : والله آقا من این چیزها حالیم نیست ، اگه بازم بهم بار بخوره میارم این بالا

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ زن حامله

یارو یه زن حامله رادر اتوبوس میبینه و به او میگه : خانم این چیه
خانومه میگه : معلومه بچه ام است دیگه 
یارو میگه : دوستش داری
خانومه : آره خوب، خیلی
میگه : پس چرا قورتش دادی

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ گاو بهتره یا گوسفند

از یارو پرسیدند : گاو بهتره یا گوسفند 
میگه : گاو بهتره
می پرسند چرا
میگه : گاو وقتی میخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه میکنه بعد سمت چپ رو ، بعد میره ، ولی گوسفند عین گاو سرشو میندازه پایین رد میشه 

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ پروند ه ها گم شده

یک روز تو ی جهنم شلوغ بوده و همه می زدند و می رقصیدند
یکی می پرسه چی شده ..... می گویند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ ناف

یه دفعه یارو داشته با پیچ گوشتی به ناف شکمش ور میرفته یکهو  پیچ شکمش باز میشه باسنش می افته

نویسنده : مهدی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ حاج زنبور عسل

از یه نفر میپرسن اولین کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل

نویسنده : مهدی ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک